خرید سیسمونی...
سلام قشنگم.
دیشب من و بابا ابراهیم و مادرجون با هم رفتیم بازار فردوسی برای دیدن و خریدن یه سری از وسایل سیسمونی.
مادرجون واست یه تخت گهواره خوشگل خرید. رنگش صورتیه مارکش میلاد و تاشو هم هست که وقتی بزرگتر شدی جمعش کنم که زیاد جامونو نگیره.
دوست دارم قیمت چیزهایی که واست میخریم رو بنویسم تا وقتی بزرگ شدی بدونی قیمت های قبلا چقدر بوده.
تخت گهواره ات رو مامان فرزانه بعد از تخفیف گرفت ١٠٣٠٠٠ تومن.ازش عکس نگرفتم که واست بزارم انشاا... وقتی همه وسایلهاتو گرفتم عکس همه شون رو یکجا واست میزارم.
راستی یه پک جغجغه ٤ تایی هم برات گرفتم فقط واسه خالی نبودن عریضه گفتم خودمم یه چیزی واست گرفته باشم. اونها رو گرفتم ١٠٠٠٠ تومن.
قراره فردا با بابا ابراهیم و مادرجون بریم بیرجند واسه دامادی عمو مهدی. ما صبح میریم، اقاجون و دایی احمد و دایی علیرضا هم بعد از ظهر راه میافتن. خاله زهرا هم که اصلا نمیاد، چون اولا که تازه وارد حوزه شده یه خانوم طلبه هم که نباید تو عروسیهای بزن و بکوبی حضور داشته باشه ثانیا هم که حسش رو نداره این همه راه رو واسه دو روز بیاد و برگرده حقم داره ها...
خوب دخترم احتمالا چند روزی نتونم وبلاگت رو بروز کنم چون سفره و هزار تا دردسر.
قول بده مواظب خودت و خوبیهات باشی و تا از سفر برگردیم یه تکون حسابی بخوری.


خرید سیسمونی...
